يكي از ويژگيهايي كه قطعاً ميتواند بسترساز تحول عميقي در حوزه كارآفريني در كشور باشد حركت به سمت فعاليتهاي زيربنايي و درونزا كردن مفاهيم مرتبط با اين حوزه در فرهنگ عمومي كشور است.
توسعه و توليد در هر زمينه و ساحتي، زماني شكل ميگيرد كه يك مفهوم به شكلي درونزا در خصلتها و خصوصيات رفتار جمعي يك ملت بازتوليد ميشود همچنان كه توليدات صنعتي نماينده و نشانگر خصلت عمومي يك جامعه از جمله نوآوري، تلاش خستگيناپذير و قدرت تطبيق با ذائقه جهاني و پسند مشتري در سطح بينالمللي است، وگرنه بسنده كردن به برخي اقدامات پراكنده و بيشتر نمايشي از جمله انتشار چند كتاب ترجمهاي يا وضع چند واحد تحصيلي در دانشگاهها نخواهد توانست اهداف كارآفريني را در كشور محقق سازد.
شايد استناد به مثال و مصداقي روشن در اين زمينه بتواند تا حدودي فضاي بحث را براي خوانندگان روشنتر سازد. يكي از بديهيترين فصلهاي مشتركي كه در مصاحبت و گفتوگو با كارآفرينان خلاق و موفق ايراني و ساير ملل به چشم ميخورد و بازتاب و بسامد پررنگي در تاروپود افكار و ذهنيت آنها دارد نهراسيدن از خطرات، ريسكپذيري و قبول و هضم و برخاستن از خاكستر شكستهاي احتمالي است.واقعيت آن است كه دنياي پرتلاطم و مواج كار مجموعهاي از مؤلفههاي چندبعدي و پيچيدهاي است كه تفوق و اشراف بر همه آن مؤلفهها محال به نظر ميرسد.
يك كارآفرين هر چقدر هم كه خلاق، مبتكر و توانا در ارزيابي متغيرهاي اقتصاد و توليد و بازار باشد باز محصور در محدوديتهاي انساني است.
كارآفرين به عنوان حلقهاي از زنجيرهاي طولاني در شبكهاي از هزار توهاي اجتماع، اقتصاد و فرهنگ فعاليت ميكند بنابراين اين انتظار كه او بتواند تمام ريزعناصر موجود در اين ساحتها را به خدمت خود درآورد و رام كند، بيهوده خواهد بود بنابراين چندان بعيد و دور از ذهن نيست كه در اين رهگذر بسياري از رخدادهاي پيشبيني ناشده و گرههاي بغرنج بر سر راه او قرار گيرد.
البته پرواضح است كه مديريت كلان موفق در حوزه اقتصاد و فرهنگ و اجتماع تلاش ميكند با ساماندهي مؤلفههايي كه در بطن اقتصاد و فرهنگ موجوديت دارند بسترها را براي حضور و فعاليت مطلوب كارآفرين فراهم سازد اما با اين همه هرگز نميتوان دنياي بيرون از ذهن را طابقالنعل بالنعل به شكل دنياي ذهن درآورد، بنابراين طبيعي است آنچه به عنوان يك اصل در ميان همه كارآفرينها جدي گرفته ميشود قبول خطرات موجود و ريسكپذيري است.
نگاهي گذرا به زندگينامه و سرگذشت كارآفرينهاي مبتكر و موفق ايران و جهان و گفتوگوهايي كه در اين چندساله با كارآفرينهاي برتر صورت گرفته مؤيد اهميت اين خصيصه است، وگرنه كم نيستند انسانهاي مبتكر، خلاق و ايدهپردازي كه تن به خطر نميدهند بنابراين سريعاً از چرخه كارآفريني خارج ميشوند.
البته منظور ما از تأكيد بر خطرپذيري محصور كردن كارآفريني در اين عنصر نيست، چرا كه يك كارآفرين موفق از چشمههاي زيادي (خلاقيت، نوآوري، قدرت مديريت، نيازسنجي و شناخت بازار و امثال آن) سيراب ميشود اما نميتوان انكار كرد كه تلاش توأم با خطرپذيري و سرخورده نشدن از شكستها ميتواند شاخصها و مؤلفههاي ديگر را هم پشتيباني كند.
اما متأسفانه آفتي كه امروز در جامعه ما حتي در سطح نخبگان وجود دارد و مشاهدات عيني و برخي نظرات جامعهشناختي بر آن صحه ميگذارد تمايل به سكون و اينرسي و پرهيز از خطرپذيري است.
وقتي بهترين استعدادها، خلاقترين فكرها و توانمندترين افراد در قيدو بند فراغت و جستوجوي گوشه دنج باشند ديگر چندان نميتوان به باروري و به ثمر نشستن استعدادها و توانمنديهايشان اميد بست.
قطعاً ريشههاي اين عافيتطلبي و پرهيز از مسئوليتپذيري را وقتي به همه اركان و عناصر جامعه تعميم پيدا ميكند ميتوان در فرهنگ قالببندي كرد. جامعهاي كه افراد آن به دنبال «به دست آوردن» و «بيشترين سهم» با «كمترين مشاركت و تلاش و خطر» باشند عملاً بردارهاي همديگر را با واگرايي به خنثيسازي ميكشانند.
به تعبير «شومپيتر» اقتصاد كارآمد و پويا از چرخه تخريب خلاق سرچشمه ميگيرد و از اين نظر كارآفرين موتور توسعه اقتصادي است.
به اين معنا كه توقف در نوآوري و تن ندادن به تخريب خلاق و عبور نكردن از توليدات پيشين يعني انجماد و درجا زدن در توليد و به تبع آن پسروي در اقتصاد.
كافي است امروز نگاهي به توليدات كارخانجات صنعتي بويژه خودرو، تلفن همراه و لوازم خانگي انداخته شود، اگر گردانندگان اين كارخانجات هر روز و هر لحظه به تخريب خلاق رو نياورند و از توليدات قبلي خود عبور نكنند آيا ميتوانند همچنان در بازارهاي پررقابت جهاني دوام بياورند، يا نه بايد همان لحظهاي كه تخريب خلاق را كنار ميگذارند باور كنند كه به شانه خاكي جاده پرتردد توليدات جهاني كشيده شدهاند.
پس اگر ما به دنبال اقتصاد و كارآفريني پويا ميگرديم بايد در چرخه توليدات قبلي محصور نمانيم و با تخريب خلاق به سمت توليدات ارزانتر، كيفيتر و متناسب با استانداردها و پسندهاي جهاني برويم اما هدف مذكور زماني محقق ميشود كه اين روحيه به شكل صفت جمعي و در قالب فرهنگ عمومي درآيد.
اينجا است كه باز سايهاندازي و تأثيرگذاري ساحتها و بافتهاي زندگي – در اينجا فرهنگ و اقتصاد – را ميبينيم، اينكه چگونه يك رفتار و عادت فرهنگي – مثلاً عافيتطلبي يا نقطه مقابل آن ريسكپذيري – سر از چرخدندههاي توليد و اقتصاد درميآورد.
نتايج پژوهشي كه در اين باره انجام شده، همچنين ديدگاهها و اظهارات كارآفرينان برگزيده سومين جشنواره كارآفرينان برتر كشور مؤيد اين موضوع است كه بخش قابل توجهي از جامعه ما همچنان در پذيرش توانمنديهاي كوچك و بزرگ خود با ترديدهاي اساسي روبهرو است.
مسلم است وقتي اين ترديدها همگاني باشد جامعه از گنجينه و ذخيره بسيار ارزشمندي از استعدادهاي خود محروم خواهد ماند و نه تنها اين ذخيره به هيأت توليد توأم با خلاقيت و نوآوري درنخواهد آمد بلكه بعيد نيست به ضد خود تبديل شود.
جامعهاي كه نتواند به خلاقيت آحاد خود در سطوح مختلف سني پاسخ دهد و ايدهپروري را به اسم رؤياپردازي محكوم كند گامهاي مطمئني در كارآفريني برنخواهد داشت.
هر انسان خلاقي كه ميتواند ايدهاي نو در ذهنش ايجاد كند و فراتر از آن اين توانايي را دارد كه ايدهاش را به توليد و عمل نزديك سازد حلقهاي ارزشمند براي كارآفريني است كه بايد از سوي سازمانها، نهادهاي مسئول و بويژه مديران كارآفرين جدي گرفته شود.
|