-
پاك كردن دفتر مشق براي چند بار و بهرهبرداري مجدد از آن تا ديگر امكان پاك كردن فراهم نشود و پاره شدن نتيجه انتهايي كار.
-
براي استفاده از انتهاي مداد به دم مدادها يك كاغذ ميبستيم تا طول آن اضافه شود و بقول سيكاريها تا انتهاي اين نخ سيكار را هم پك بزنيم.
-
يك دوره شش ساله ابتدايي با يك كيف مدرسه طي ميشد.
-
براي گرفتن يك دوچرخه 12 سال شاگرد ممتاز ميشديم و اين قول هر سال به سال بعد موكول ميشد و در انتها هم آرزوي خريد دوچرخه برايمان، آرزو ماند.
-
در طول تابستان نزد دايي (اقوام) براي پادويي يا بقولي روفت و روب و ته زدن در مغازه دايي مشغول شديم و اين فضا را با تمامي سختي نزد قوم، آنهم نزد قوم زن كه در فرهنگ ما تركها عملي بس نكوهيده است و در بين دوست و آشنا براي تامين منابع مالي تحصيل بجان و دل پذيرفتيم و چه لذتبخش بود كه با همين پول و اولين دسترنج و با بيش از 80 درصد آن براي پدرم يك ساعت سيكو و براي مادرم يك زنجير طلا خريدم. و شايد از همه شيرينتر انعام شاگردي بود كه در مقابل ارائه خدمات بموقع و مناسب به خدمات گيرندگان پرداخت ميشد.
-
و در طول تابستان ديگري در نزد نجار محله و اوستا علي نجار مبادرت به شاگردي و يادگيري اين شغل شريف ظرف مدت دو روز شدم و با سعي و پشتكار و دقت ديگر هيچ صاحبكاري مايل نبود كه نصب قفل دربها را اوستاي من عهدهدار شود و يك انعام هم به من ميدادند تا اين كار بدليل دقت و ظرافت توسط اينجانب شود و در اين مسير در طي دوران فعاليتهايم هر كاري را كه پذيرفتم با عشق، دانش و دقت در آن اقدام كردم و نه به عنوان يك الزام و ضرورت گذر از اين مرحله و شايد يكي از دلايل موفقيت اگر موفقيت ناميده شود عشق به هر كار پذيرفته شده و كسب دانش و تجربه براي اجراي موفقيتآميز آن دانست.
-
در مدرسه با فروشندگي در تعاوني مدرسه نيز بخشي از اين تامين مالي و آشنايي با كسب و كار را بدست آوردم.
-
اما همه اينها به همراه بعضي علايق و رفتارهاي حضور در مجامع و محفلهاي دانشآموزي نيز براي توسعه اين رفتار بياثر نبوده است از جمله سعي به مبصر شدن در هر دوره و هر سال تحصيلي و عضويت در سازمان پيشآهنگي كه در آن موقع يكي از سازمانهاي دانشآموزي بود و سازمان شير و خورشيد ايران كه بعد از انقلاب به سازمان هلال احمر ايران تغيير نام داد و سازمان لژيون خدمتگزاران بشر و ....
-
حضور در اردوهاي سازندگي و اردوهاي آموزشي و تربيتي نيز در اين راستا توانستند براي من موثر واقع شوند البته بايد يادآوري كرد براي ورود به هر يك از اين مجامع بايد اولين خوان، يعني مقاومت خانواده را پشت سر بگذاريم و شايد براي هر كدام لازم باشد كتابي مفصل و جدا نوشته شود و بدين صورت نبود كه با يك درخواست و يك موافقت موضوع تمام!
-
اما در اردوها چه ميگذشت؟ در هر اردويي دانشآموزان به چند تيم تقسيم ميشدند و براي هر تيم يك عدد چادر داده ميشد و بنا براين بود يك نفر ديرك وسط چادر را نگه دارد و چند نفر اطراف چادر ميخ بزنند و چند نفر طنابهاي چادر را بكشند و به اين ميخها متصل كنند و الخ ... اما در اين ميان با همين چادر زدن ساده چه تجربهاي به تيم منتقل ميشد اول كارگروهي و تيمي دوم سعي در كار و سوم تجربه شكست در چادر زدن و سعي مجدد و چهارم كاهش هزينه شكست با يك چادر زدن و نه تحميل اين هزينه در موقعيتهاي اجتماعي و بزركتر به جامعه و خانواده و ....
-
در همين اردوها با پختن غذا توسط هر دانشآموز هر يك از ما با خرده فرهنگها آشنا ميشديم و تازه به يكي از زحمات مادرهايمان آشنا ميشديم و براي اينكه در اردو كم نياوريم علاقهمند يا مجبور بوديم در منزل از مادرمان طريقه پختن گوفته تبريزي و غيره را ياد بگيريم و پخت و پز و شستشو در منزل يكي از كارهاي دائمي بود. حال بماند كه بچه اول خانواده در خانواده حكم پرستار و كلفت و يا نوكر خانه را براي نسل بعدي عهده دار بود و من براي يادگرفتن نوشتن عدد سه بدليل چندين بار صدا زدن مادرم از فرط علاقه و عصبانيت مبادرت به شكستن شيشه و ... كردم. اما امروز براي هر اردوگاهي با هزينههاي آنچناني مبادرت به ساخت رستوران و ارائه مرغ يخي و هورموني و غيره ميشود، خرده فرهنگها هم پيشكش و زحمات مادر هم بعد از آن و مابقي هم بعد از آن ....
-
در همين اردوها با استفاده از برگهاي درختان به زمين ريخته شده و سنگهاي موجود در اردوگاه مبادرت به طراحي و ساخت شكلهاي مختلف در اطراف چادر و ايجاد يك رقابت فرهنگي و نوآوري و خلاقيت و .. ميشد و در انتهاي اردو هم براي حفظ محيطزيست با برگرداندن وضعيت به حالت قبل موضوع به خوشي پايان مييافت.
-
با انجام مسابقات بدون هزينه، از جمله با گذاشتن تعدادي كالاي متفاوت در يك اتاق و با مشاهده كردن چند لحظهاي و دقت در آن و حفظ تعداد آنها و اعلام تعداد كالاهاي مشاهده شده امكان افزايش دقت و ... را فراهم ميكردند.
-
البته بايد يادآوري كرد در كنار اينها كه همه حسنهاي آن بودند، مواردي هم براي گروهي مثل ما به عنوان قبح كار دانسته ميشد، همچون ايجاد فرصت براي برقراري ارتباط دخترها با پسرها يا بالعكس، البته تحت نظارت فراهم ميشد و در اين فرايند هم بعضيها مثل ما امل بودند و شركت نميكردند و بعضيها هم از اين قسمت اردو بيشتر بهره ميبردند.
-
كليه خريدهاي منزل توسط ما انجام ميشد و براي هر هفته خريد دو ريال هم پاداش يا پول تو جيبي داده ميشد و در پايان ماه هم حسابرسي انجام ميشد و كسري صندوق از اين محل بايد بازپرداخت ميشد و با همين دو رياليها پس از كسورات، پسانداز انجام ميشد و آن موقع بانك صادرات براي جمع كردن پول خرد شهريها و روستاييها برنامه داشت و ميشد مبادرت به افتتاح حساب و پرداخت پول خرد كرد. البته در اين مقوله هم ما جا نمانديم.
-
اما دوره دبيرستان يعني شش سال دوم بايد براي ادامه تحصيل هزينه ثبتنام ساليانه پرداخت ميشد و بايد كلي مدارك و التماس دعا ميكرديم و كلي پارتي و واسطه ميبرديم و افراد خوش زبان و غيره تا تخفيف گرفت و غيره بگذريم پول نفت باعث شد كه در سالهاي سوم به بعد با اخذ تعهد براي خدمت در كشور امكان تحصيل رايگان فراهم شد.
-
همين هزينه باعث شد براي استقلال بفكر ورود به دوره دبيرستان نظام و دانشكده افسري شويم تا از اين فرصت بورس شدن هم حقوق بگيريم و هم تحصيل كنيم. و بقولي اين استقلال را راحت پيدا كنيم!!
-
در دوره دبيرستان هم با شركت در اردوهاي سازندگي و توليد و پرورش گياهان مخصوص كويرزدايي در منزل و كاشت آن در فصل تابستان در اين كار اقتصادي و اجتماعي و محيطزيستي نيز حضور داشته باشيم.
-
فعاليتهاي اجتماعي و اقتصادي دوران ابتدايي در دوره دبيرستان هم ادامه پيدا كرد و كمي هم بيشتر شد و به آن شركت در برنامههاي امورتربيتي و فوق برنامه و مديريت فروشگاه تعاوني مدرسه و كمك در برگزاري امتحانات به مسئولين مدرسه و غيره هم اضافه شد.
-
اولين روز ورود به دانشكده افسري به عنوان بدترين روز زندگي و سختترين روز زندگي فراموش نميشود و من براي خروج از آنجا خواستم اقدام كنم ولي دوست هم دبيرستانيانم با عنوان اينكه فردا ميگويند بچه ننه بودند و نتوانستند طاقت بياورند مانع اين كار شد و ما مانديم، ولي ايشان زير مانورهاي دانشكده بيمار شد و سر از بيمارستان و در نهايت هم به خروج ايشان منتهي شد و ما مانديم، سوختيم و ساختيم. تا انقلاب كرديم و امكان آزادي يا استقلال يا هرچي، مجدد فراهم شد.
-
براي پيروزي در استقلال مبادرت به تحصيل و كار كردن در چند جا همزمان ميكرديم ولي باز هم ناچار بوديم در منزل پدري باشيم و فشار همسر و فشار خانواده و غيره را براي استقلال تحمل كنيم كه دسترسي به استقلال چنان هم آسان نيست. به قول معروف بجاي دو طرف بايد از چند طرف متحمل فشار ميشديم وليكن استقلال چه شيرين است تا زماني كه نرسيدي ولي رسيدي ديگر هيچ است و هيچ!